سلاله طه (عج)
ویژه امام عصر (عج)
چهارشنبه 03 اردیبهشت 1393 :: 09:28 :: نويسنده : solaleye-taha

بسم الله الرحمن الرحیم

مبتنی بر دیدگاه‌های حجت‌الاسلام پارسانیا

چکیده:

هر مکتب فلسفی با ارائه‌ی گزاره‌های هستی‌شناختی، معرفت‌شناختی و انسان‌شناختی خود، زمینه‌ی طرح سنخ خاصی از نظریات فرهنگی را فراهم می‌سازد. برای نمونه فلسفه‌ی هوسرل، شکل‌گیری نظریه‌ی فرهنگی پدیدارشناسی را ممکن نمود و فلسفه‌ی هگل برخی از اصول موضوعه‌ی نظریه‌ی فرهنگی مارکسیستی را مهیا ساخت. «نظام حکمت صدرایی» نیز از قاعده‌ی فوق مستثنی نیست و ظرفیت ارائه‌ی یک چارچوب نظری منقح جهت طرح نظریه‌ی فرهنگی را داراست.

در سال‌های اخیر حجت‌الاسلام پارسانیا در ذیل مباحث فلسفی مربوط به اثبات وجود جامعه، نسبت به طرح «نظریه‌ی فرهنگ صدرایی» اهتمام ورزیده‌اند. با توجه به این‌که نظریه‌ی مذکور تاکنون به صورت یکجا و منسجم انتشار نیافته است، این مقاله تلاش دارد تا ضمن اشاره به مبادی فلسفی نظریه‌ی فرهنگ صدرایی، تقریری منسجم و منظم از نظریه ارائه دهد.

واژگان کلیدی:

حکمت صدرایی- نظام معنایی- اصالت جامعه- فرهنگ حق و باطل- اتحاد عالم، علم و معلوم.

 


مقدمه:

هر نظریه‌ی علمی مبتنی بر برخی مبادی تصوری و تصدیقی است. این تصورات و تصدیقات يا از سنخ اصول متعارفه (بديهي) هستند که براي هر انساني معلوم ‌بالذات‌اند و نياز به بررسي ندارند و يا از سنخ اصول موضوعه (غيربديهي) که بايد در يک علم مقدم بر آن اثبات شوند و اين سلسله به يک علم اولي برمي‌گردد که مبتني بر بديهيات اوليه است و خود نيازمند هيچ علم ديگري نيست.(سوزن‌چی؛1388؛110) به عبارت دیگر اصول موضوعه هر علم یا نظریه‌ي علمی، گزاره‌هایی هستند که هرچند صدق آن‌ها بدیهی نیست و نیازمند اثبات است ولی در علم(یا نظریه‌ی) مذکور صادق فرض شده‌اند، چراکه اساسا این گزاره‌ها مسایل دانش دیگری هستند(لذا می‌بایست در آن دانش اثبات شوند) و از آن دانش وام گرفته شده‌اند.(عبوديت؛ 1388؛جلد اول؛62) اصول موضوعه‌ی هر علم را می‌توان به مبادی هستی‌شناختی، مبادی معرفت‌شناختی، مبادی انسان‌شناختی و مبادی مربوط به سایر علوم تقسیم کرد.(پارسانیا؛بی‌تا) از آن‌جا که عمده‌ی گزاره‌های هستی‌شناختی، معرفت‌شناختی و انسان‌شناختی جزء مسایل فلسفه می‌باشند، لذا می‌توان ادعا کرد که هر نظریه‌ی علمی در هر حوزه‌ای، آگاهانه یا ناآگاهانه در حاشیه‌ی یک مکتب فلسفی شکل گرفته است. نظریه‌ی فرهنگ- که در پی توضیح ماهیت فرهنگ و تبعات آن برای زندگی اجتماعی است (اسمیت؛1387؛19)- نیز از قاعده‌ي فوق مستثنی نیست. از این‌رو هر مکتب فلسفی می‌تواند زمینه‌ساز سنخ خاصی از نظریات فرهنگی باشد، آن‌گونه فلسفه‌ی هگل زمینه‌ی طرح نظریه‌های فرهنگی مارکسیستی را فراهم ساخت و فلسفه‌ی هوسرل، طرح نظریه‌ی فرهنگی پدیدارشناسی را ممکن نمود.

«حکمت ‌صدرايي» که در استمرار و امتداد تلاش‌هاي علمي و فلسفي جهان اسلام سامان يافته‌ است، این ظرفیت را دارد تا چارچوب نظری لازم جهت ارائه‌ی نظریه‌ی فرهنگ را مهیا سازد. در سال‌های اخیر حجت‌الاسلام پارسانیا- که از یک سو به واسطه‌ی حضور در حوزه‌ی علمیه‌ی قم، آشنایی عمیقی با فلسفه اسلامی داشته و از سوی دیگر مباحث علوم اجتماعی را تا سطوح عالی در دانشگاه تهران پیگیری نموده است- در ذیل مباحث فلسفی مربوط به اثبات وجود جامعه، نسبت به طرح «نظریه‌ی فرهنگ صدرایی» اهتمام ورزیده است. هر چند که بخشی از نظریات ایشان به صورت پراکنده در مقالات‌شان منعکس شده[2]، لیکن تاکنون نظریه‌ی مذکور به صورت یکجا و منسجم انتشار نیافته است. بر این اساس در این مقاله تلاش داریم تا اولا اشاره‌ای به مبادی فلسفی نظریه‌ی فرهنگ صدرایی داشته باشیم و ثانیا تقریری منسجم و منظم از نظریه ارائه دهیم.

نکته قابل توجه این‌که حجه‌الاسلام پارسانیا در مباحث اثبات اصالت جامعه، از سه برهان مختلف «کلی‌طبیعی»، «اعتباریات اجتماعی» و «اتحاد با معانی مجرد» استفاده نموده است، هر چند که ذیل هر یک از این برهان‌ها می‌توان به نوعی به مساله‌ی فرهنگ نیز پرداخت، اما به تصریح ایشان برهان آخر برای اثبات فرهنگ به مثابه یک حقیقت عینی مجرد، کارآمدتر است.(پارسانیا؛1390) لذا در مقاله‌ی جاری نیز این برهان برای بیان نظریه‌ی فرهنگ صدرایی دنبال شده است.



[1] دانشجوی دکتری فرهنگ و ارتباطات دانشگاه باقرالعلوم‌علیه‌السلام

[2] از جمله می‌توان به سلسله مقالات «جهان‌های اجتماعی» در هفته‌نامه‌ی «پنجره» اشاره کرد.

چهارشنبه 03 اردیبهشت 1393 :: 09:01 :: نويسنده : solaleye-taha

خلاصه ای از بیانات آقا

پرداختن به مسئله‌ى خانواده و بخصوص مسئله‌ى سلامت و امنیّت و آرامش و تکریم زن در محیط خانواده، یکى از مسائل اصلى است... نگاه کنید ببینید عوامل سَلب آرامش و سکینهى روحى زن در خانواده چه چیزهایى است؟ دنبال این باشید که با قانون، با روشهاى تبلیغى، با روشها و شیوههاى گوناگون، اینها را برطرف کنید. این، اساس قضیّه است. زن در خانه مایه‌ى آرامش است؛ مایه‌ى آرامش مرد، و مایه‌ى آرامش فرزندان؛ دختر و پسر. اگر خود زن برخوردار از آرامش روانى و روحى نباشد، نمیتواند این آرامش را به خانواده بدهد. زنى که مورد تحقیر قرار بگیرد، مورد اهانت قرار بگیرد، مورد فشار کار قرار بگیرد، نمیتواند کدبانو باشد؛ نمیتواند مدیر خانواده باشد؛ درحالى‌که زن، مدیر خانواده است. این مسئله‌ى اصلى است. این یکى از آن اصلى‌ترین مسائل است، که خب در محیط زندگى ما - چه محیطهاى قدیمى ما، چه محیطهاى جدید ما - چندان مورد توجّه قرار نگرفته است و باید مورد توجّه قرار بگیرد.
 تصوّر از زن در خانه، تصوّر یک موجود درجهى دویى [است‌] که موظّف به خدمتگزارى به دیگران است؛ این تصوّر  بین خیلى‌ها هست - حالا بعضى‌ها به زبان مى‌آورند، به‌رو مى‌آورند، بعضى‌ها هم به رو نمى‌آورند، امّا در دلشان این است - این درست نقطه‌ى مقابل آن چیزى است که اسلام بیان کرده است. من مکرّر عرض کرده‌ام این حدیث معروف را که «اَلمَرأَةُ رَیحانَةٌ وَ لَیسَت بِقَهرَمانَة»؛(۳) قهرمان، در تعبیرات رایج عربى، به آن کارگزار میگویند؛ مثل «اَمَرَ قَهرِمانَهُ بِکَذا»؛ مثلاً فلان صاحب ملک و املاک فراوان به قهرمان خودش، یعنى آن کسى که کارگزار امور این املاک است، گفت؛ به این میگویند «قهرمان». در این حدیث میگوید: خیال نکن زن کارگزار تو داخل خانه است که باید کارهاى خانه را [انجام دهد]؛ این‌جورى نیست. خب ببینید، این خودش یک فصلى است که از آن چندین فصل گشوده میشود: مسئلهى احترام کار زن در خانه و عدم الزام او، مجبور نبودن او، قابل خریدارى شدن این کار یعنى قابل مبادلهى با پول؛ این است.

...یکى از مسائل اصلى، مسئله‌ى خانه و خانواده است: امنیّت زن در محیط خانواده؛ فرصت زن در محیط خانواده و خانهدارى براى بُروز استعدادها؛ [چیزى‌] مانع درس خواندن او، مانع مطالعه کردن او، مانع فهمیدن او، مانع نوشتن او نشود - [براى] کسى که اهل این چیزها است - میدان براى این کارها فراهم باشد؛ این اساس قضیّه است.
 مسئله‌ی اشتغال بانوان، جزو مسائل اصلى نیست. البتّه ما با اشتغال بانوان مخالف نیستیم؛ بنده خودم نه با اشتغالشان، نه با مدیریّتهاشان مخالفتى ندارم، مادامى‌که با آن مسائل اصلى معارضه و تنافى پیدا نکند؛ اگر معارضه پیدا کرد، آن مقدّم است. یکى از کارهایى که در این زمینه‌ى سوّم که عرض کردیم باید انجام بگیرد، طبعاً این است که نگاه کنند ببینند آن مشاغلى که متناسب با این خصوصیّت زن است چیست. بعضى از مشاغل هست متناسب با ساخت زن نیست، خب اینها را دنبال نکنند. یکى از کارها این است که آن تحصیلاتى را که به آن مشاغل منتهى میشود، بر زن تحمیل نکنند. این بحث دانشگاه و تحصیلات و مانند اینها که باز بعضىها جنجال میکنند که در تحصیلات تبعیض است، این تبعیض همهجا بد نیست. تبعیض آنجایى که ضدّ عدالت باشد بد است. والّا فرض کنید وقتى‌که شما در یک تیم فوتبال، یکى را میگذارید مهاجم، یکى را میگذارید مدافع، یکى را میگذارید دروازه‌بان، خب این تبعیض است دیگر. اگر آن کسى که باید در خط دفاع واایستد، گذاشتند مهاجم، خب تیم خواهد باخت. آن کسى که باید مهاجم باشد اگر گذاشتند دروازه‌بان که بلد نیست این کار را، خب تیم میبازد. این تبعیض است، [امّا] این تبعیض، عین عدالت است؛ یکى را اینجا میگذارند، یکى را آنجا میگذارند، یکى را آنجا میگمارند. [پس باید] ببینیم با توجّه به آن اهداف بلند چه درسى براى بانوان مناسب است، آن درس را در اختیارشان قرار بدهیم؛ نه اینکه مجبورش کنیم که شما چون در کنکور اینجورى شرکت کردى، و اینجورى نمره آوردى، حتماً باید بروى فلان درس را بخوانى، که این درس نه با طبیعت زنانهى او سازگار است، نه با اهداف عالى او سازگار است، نه شغلى که به دنبال این درس به او داده میشود، متناسب با او است. این چیزها را به نظر من در زمینه‌ى اشتغال زنان باید در نظر گرفت. و خلاصه این را که زن نتواند همه‌ى مشاغلى را که مرد به عهده میگیرد به عهده بگیرد، نباید ننگ دانست یا نقص دانست؛ نخیر، آن چیزى بد است که متناسب با طبیعت الهى [نباشد]. 

 

--



ادامه مطلب ...
دوشنبه 05 اسفند 1392 :: 13:42 :: نويسنده : solaleye-taha

بخش‌هایی از  سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان در بقعۀ شیخ طرشتی با موضوع «خانوادۀ خوب»

  • در اولین قدم برای رسیدن به یک خانوادۀ خوب باید نگاه و تلقی خود را نسبت به «خانواده» اصلاح کنیم. ابتدا باید ببینیم نگرش و تلقی ما نسبت به خانواده چیست؟ آیا تلقی ما نسبت به خانواده این‌گونه است که خانواده را یک مفهوم باعظمت و باشکوه ببینیم؟ آیا خانواده را محل خودسازی و مجموعه‌ای شبیه پادگان یا ورزشگاه البته توأم با لطافت و مهربانی می‌بینیم یا آن را محل ول بودن و راحتی مطلق تلقی می‌کنیم؟ آیا خانواده را شبیه مسافرخانه می‌بینیم که فقط محل استراحت و غذا خوردن است یا آن را جایگاهی برای ایفای نقش و مسئولیتی مهم می‌دانیم؟
  • متاسفانه بعضی‌ها تلقی منفی و نادرستی نسبت به خانواده دارند. مثلاً می‌گویند: «فلانی خودش را بیچاره کرد و رفت زن گرفت!» یا می‌گویند: «می‌دانید یک خانم باهوش چه شوهری را انتخاب می‌کند؟ یک خانم باهوش اصلاً هیچ‌وقت ازدواج نمی‌کند!» این حرفها به لحاظ روانی اثر بدی روی جوانان خواهد داشت و به مرور تلقی آنها را نسبت به ازدواج خراب می‌کند. یکی از دلایل تأخیر در ازدواج همین تلقی‌های ناصحیحی است که از ازدواج در ذهن مردم شکل گرفته است. نشانۀ این تلقی‌های غلط همین تکّه‌کلام‌هایی است که دربارۀ ازدواج درست کرده‌اند، یا اینکه بعضی‌ها سختی‌های تشکیل خانواده را به صورت مبالغه‌آمیز بیان می‌کنند، یا دربارۀ آن منفی‌بافی می‌کنند و متاسفانه کمتر کسی را دیده‌ایم که از بابت زیبایی‌ها و خوبی‌های خانواده شکر کند.
  • تلقی ما از تشکیل خانواده خیلی مهم است. تلقی ما نسبت به خانواده، بر اینکه چگونه همسری انتخاب کنیم یا برای ازدواج فرزندمان سراغ چه خانواده‌ای برویم، تأثیر دارد. اینکه بعضی خانواده‌ها در انتخاب داماد، نسبت به مال و اموال یا سطح اجتماعی یا سطح سواد او خیلی سختگیری می‌کنند به خاطر این است که تلقی آنها نسبت به تشکیل خانواده، درست نیست و شاید خانواده را وسیله‌ای برای قیافه‌گرفتن و فخرفروشی می‌دانند. بعضی از دختر خانم‌ها صریحاً می‌گویند: «این آقا پسر زیاد به من نمی‌آید! اگر ما با هم در خیابان راه برویم، مردم می‌گویند این دوتا به هم نمی‌آیند!» این‌قبیل افراد در ظرف «مردم می‌گویند» زندگی می‌کنند و تلقی‌شان از خانواده به این بستگی دارد که مردم چه چیزی درباره‌اش بگویند.
  • خیلی از آقایان که ازدواج می‌کنند اصلاً جنس زن را نمی‌شناسند و تلقی درستی ندارند. مثلاً نمی‌دانند که طبیعت خانم‌ها-نه خانم‌های خودساخته- این‌طور است که وقتی زبان به گله و شکایت باز می‌کنند به طور مطلق انتقاد و ناشکری می‌کنند و وقتی از دست شوهرشان ناراحت می‌شوند، ممکن است به او بگویند: «من اصلاً هیچ خیری از تو ندیدم!»(لِأَنَّهَا إِذَا غَضِبَتْ عَلَى زَوْجِهَا سَاعَةً تَقُولُ مَا رَأَيْتُ مِنْكَ خَيْراً قَطُّ؛ مستدرک الوسائل/14/244 و لَا يَشْكُرْنَ الْكَثِيرَ إِذَا مُنِعْنَ الْقَلِيل‏؛ من لایحضره الفقیه/2/554) وقتی یک زن این را بگوید باعث می‌شود که شوهرش تصور کند او از شوهرش متنفر است در حالی که واقعاً این‌طور نیست و شوهر باید در چنین مواردی سکوت کند. پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «خانم‌ها در گفتگو با شما چندان خوب حرف نمی‌زنند (گاهی زبانشان تلخ و تند یا نارسا است) و شما مردان این مسأله را با سکوت خودتان پوشش دهید؛ إِنَّمَا النِّسَاءُ عِيٌ ... و اسْتُرُوا الْعِيَّ بِالسُّكُوت»(کافی/5/535 و من‌لایحضره‌الفقیه/3/390)‏  
  • در خانواده، زن و مرد با تفاوت‌های بسیار زیاد و آشکار در کنار همدیگر قرار می‌گیرند که این تفاوت‌ها هم موجب شیرینی‌هایی می‌شود و هم موجب تلخی‌هایی می‌شود. اگر شما این مسأله را پیش‌بینی نکرده باشید، نه ظرفیت برخورداری از شیرینی‌هایش را خواهید داشت و نه ظرفیت تحمل و برخورد مناسب با تلخی‌هایش را خواهید داشت. اصلاً خدا این دو جنس مخالف و متفاوت از خیلی جهات را در خانواده کنار هم قرار داده‌ تا تعارض‌ها و تناسب‌های این دو در کنار همدیگر دیده شود و ببیند این دو علی‌رغم همۀ اختلاف‌هایی که دارند، در طول زندگی مشترک چه عکس‌العمل‌هایی در قبال هم انجام می‌دهند. در واقع این دو (زن و شوهر) با همۀ اختلاف‌ها و تفاوت‌هایی که با هم دارند باید همدیگر را کامل کنند و به تکامل برسند.
  • شما در امر انتخاب همسرتان دقت کنید اما بدانید که خودتان زیاد تعیین‌کننده نیستید، لذا هر انتخابی که صورت گرفت علی‌القاعده باید بگویید: «این را خدا برای من خواسته است» و هر تلخی‌ و هر مشکلی که بعداً در زندگی داشتید، تحمل کنید و بگویید: حتماً این تلخی و مشکل برای من سازنده است و الا خدا سر راهم قرارش نمی‌داد.(مگر اینکه برخی موارد نادر پیش بیاید، که شرحش خارج از این بحث است.) لذا شما در انتخاب همسر به وظیفۀ خود عمل کنید، و وقتی به وظیفۀ خود عمل کردید هر چیزی که برای شما پیش آمد، خواست خدا بدانید. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «اگر منِ پیامبر همراه با حضرت جبرائیل، میکائیل و فرشتگان حامل عرش برای اینکه یک همسر خوب نصیبت شود دعا کنیم، جز آن همسری که خدا برایت درنظر گرفته، نصیبت نخواهد شد؛ لو دَعا لک إسرافیلُ و جِبریلُ و میکائیلُ و حَمَلةُ العَرشِ و أنا فیهِم ما تَزَوَّجتَ إلاّ المرأةَ التی کُتِبَت لکَ»(میزان الحکمه/ح16500)
  • بعضی‌ها که در انتخاب همسر خیلی سختگیرانه برخورد می‌کنند، می‌گویند: «من می‌خواهم کُفو خودم را پیدا کنم!» البته اصل قضیۀ «کفو بودن» زن و شوهر درست است ولی مهم این است که تحلیل شما از آن چگونه باشد. در واقع بهترین همسر برای شما همسری است که شما با زندگی کردن در کنار او بتوانید عیوب خود را برطرف کرده و رشد کنید و به پروردگار عالم تقرب پیدا کنید.
  • ممکن است بعضی از ازدواج‌ها به دلیل اینکه زن و شوهر واقعاً نتوانسته‌اند تاب بیاورند و تحمل کنند، به طلاق کشیده شود ولی بسیاری از طلاق‌ها به خاطر ناشی‌گری و بی‌توجهی آدم‌ها نسبت به مقدرات عالم است و ناشی از این است که اساساً تلقی آنها نسبت به ازدواج اشتباه بوده است. بعضی‌ها خانه را با مُبل راحتی اشتباه می‌گیرند! در حالی که نگاه آنها به خانواده باید مانند نگاه به یک ورزشگاه یا برنامۀ ورزشی باشد که می‌خواهد آنها را وادار به حرکت و تمرین کند و باعث رشد و تعالی آنها شود.
  • تلقی ما نسبت به همسری چیست؟ یکی از نکاتی که در همسری وجود دارد، لذایذ جنسی است. در کنارش لذایذ عاطفی نیز هست، تعاون در زندگی نیز هست(یعنی اینکه هر یک از زن و مرد بخشی از کارها را به عهده بگیرند). یکی دیگر از قسمت‌های بسیار مهم «فرزندآوری» است که شاید مهمترین بخش زندگی باشد که خیلی‌ها کمترین توجه را به آن دارند. خیلی‌ها دربارۀ فرزندآوری خودشان را کنترل می‌کنند یا محدودیت قایل می‌شوند، اینها اصلاً متوجه نشده‌اند خانواده یعنی چه؟ تلقی آنها از خانواده و زندگی مشترک تلقی درستی نیست. مثل کسی که به او یک ماشین داده‌اند و او سوار می‌شود و به‌جای اینکه حرکت کند، فقط بوق می‌زند و پیاده می‌شود!
  • تلقی غربی‌ها از خانواده طوری بوده که فرزندآوری در درجۀ اول قرار نداشته، تعامل و تحمل و تکامل به واسطۀ تضارب بین زن و مرد برایشان اهمیت نداشته و لذا بعد از مدتی به این نتیجه رسیدند که اصلاً من چرا باید به طور مداوم با یک جنس مخالف زندگی کنم؟! به جای تشکیل خانواده می‌توانم لذت جنسی خود را از راه دیگری تأمین کنم، و اگر هم خواستم زندگی کنم، با یک سگ و گربه زندگی می‌کنم! جالب است که طبق برخی آمارها، در این جوامع تعداد کسانی که با سگ و گربه زندگی می‌کنند از تعداد کسانی که با همسر خود زندگی می‌کنند بیشتر است! چون آنها از بس خودخواه و راحت‌طلب هستند نمی‌توانند یک انسان دیگر را در کنار خود تحمل کنند لذا می‌گویند: «من یک سگ را خیلی راحت‌تر از یک همسر می‌توانم در کنار خودم تحمل کنم!» چون نمی‌خواهند یک انسان دیگر در کنارشان باشد که احیاناً گاهی با او اختلاف پیدا کنند و اذیت شوند و این باعث شوند که رشد و تکامل پیدا کنند.

 



ادامه مطلب ...
دوشنبه 05 اسفند 1392 :: 12:18 :: نويسنده : solaleye-taha

دوشنبه 05 اسفند 1392 :: 11:59 :: نويسنده : solaleye-taha

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود:

روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله بر ما در منزل وارد شد. فاطمه علیها السلام نزدیک دیگ غذا نشسته بود و من هم برایش عدس تمیز می‌کردم. آن حضرت مرا با لقب ابالحسن می‌خواندند، عرض کردم: بفرمایید.

اظهار داشتند: بشنو از من آنچه را که به دستور پروردگارم می‌گویم! هیچ مردی نیست که در کارهای منزل به همسرش کمک کند، مگر اینکه پاداش او به هر تار مویی که بر بدنش روییده باشد، ثواب یک سال عبادتی است که تمام روزهایش را روزه گرفته و تمام شب‌هایش را به عبادت ایستاده، شب زنده داری کرده باشد و خداوند به او ثوابی می‌بخشد که به انبیای صابر خود مثل حضرت داوود و یعقوب و عیسی علیهم السلام بخشیده باشد.

ای علی! کسی که در کارهای خانه به همسر خود بدون سرکشی و دلتنگی و تکبر خدمت نماید، پروردگار اسمش را در دفتر شهدا ثبت می‌کند و برایش به هر روز و شبی ثواب هزار شهید و به هر قدمی که بر می‌دارد به آن مرد ثواب حج و عمره می‌دهد و به هر قطره ای که از بدنش عرق بیاید یک خانه در بهشت برایش منظور می‌نماید.

ای علی! یک ساعت خدمت کردن به همسر در کارهای خانه بهتر از عبادت هزار سال و هزار حج و هزار عمره و بهتر از آزادی هزار بنده در راه خدا و هزار جنگ در راه دین و عیادت از هزار مریض و هزار نماز جمعه و هزار تشییع جنازه و هزار گرسنه ای که برای رضای خداوند رحمان سیر گردد و هزار برهنه را پوشاند و هزار اسب در راه پروردگار دادن و برایش بهتر از هزار دینار به مستمندان صدقه دادن و بهتر از تلاوت تورات و انجیل و زبور و قرآن است و بهتر از آزاد کردن هزار اسیر و بخشیدن هزار شتر به فقراست و چنین مرد خدمتکار به همسر، از دنیا بیرون نمی‌رود مگر این که جایگاه خوب خود را در بهشت ببیند.

ای علی! کسی که روگردانی و تکبر نکند در خدمت به همسرش بدون حساب وارد بهشت می‌شود.

ای علی! خدمت به همسر کفاره (پاک کننده) گناهان کبیره است و خاموش کننده آتش خشم پروردگار جبار و صداق ازدواج با حورالعین و این خدمت موجب زیادی خوبی‌ها و علو مقام است.

ای علی! خدمتکار همسر نمی‌شود مگر شخص صدیق و درستکار و یا شهید و یا مردی که خداوند متعال خیر دنیا و آخرت را برایش خواسته باشد.

 

منبع: بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۱۳۳ چاپ ایران و جامع الاخبار ص102

یکشنبه 22 دی 1392 :: 07:48 :: نويسنده : solaleye-taha

مهديا! دلها به ياد تو مي تپد و روشني نگاه منتظران به افق خورشيد ظهور توست ...
اي برترين افق براي پرواز پرندگان آرزو، اي تجلي آبي ترين آسمان اميد، اي منتهاي برترين خيال هستي...
اي آرمان همه چشم انتظاران، دنيا نيازمند ظهور تو و قلبهاي عاشقانت به شوق ديدار روي تو مي تپد.
اي قلب عالم امكان، بيا و گـَرد قدمهايت را توتياي چشمانمان قرار ده. بيا كه نواي دل انگيز توحيد را با گوش جان شنواييم.
آغاز امامت حضرت ولي عصر(عج) در حقيقت امتداد غدير، بلكه خود غديري ديگري است، آنها كه آرزو داشتند در سال دهم هجري، در سايه سار تك درخت وادي جحفه بودند تا با صاحب غدير بيعت كنند، امروز بايد با حجت معبود، مهدي موعود بيعت كرده و هر چه در توان دارند، از ياري امام زمان خويش دريغ ندارند؛ چنان كه امام علي(ع) مي فرمايد:"خوشا به حال كسي كه زمان او (حضرت مهدي (ع) ) را درك كند، به دوره او بپيوندد و دوره او را شاهد باشد." همچنين آن حضرت در جاي ديگر مي فرمايد: "هيچ مرده اي باقي نمي ماند، مگر اينكه شادي ظهور مهدي(عج) در قبرش به او مي رسد و آنها در قبرهايشان با هم ديدار مي كنند و يكديگر را به قيام قائم(ع) بشارت مي دهند."

 



ادامه مطلب ...

 در جهان امروز این‌قدر به کار و رفت وآمد در این شلوغی‌ها و خیابان‌های پر سر وصدا مشغول شده‌ایم که گاهی فراموش می‌کنیم شاید گوشه‌ای از این جهان و روزمرگی خویشاوندی با دیدن ما هم از تنهایی رهایی یابد و اینکه شاید حضور ما بتواند مشکلی از مشکلات او را حل کند.

و متاسفانه فراموش کرده‌ایم که دین ما یک دین اجتماعی است و ما را به رفت و آمد با خویشاوندان توصیه کرده است.

صله رحم علاوه بر این‌که دارای اثرات و نتایج اجتماعی، روانی و اخلاقی مثبت است، از ثمرات معنوی و پاداش اخروی نیز برخوردار است.

  

رسول اکرم (ص) می‌فرمایند:

 "هیچ طاعتی نیست که پاداشش زودتر از صله ‏رحم برسد و مجازاتی سریع‏‌تر از مجازات ظلم و قطع ‏رحم نیست."

 

و امام صادق (ع) می‌فرمایند:

 "سه چیز است که در هر که باشد آقا و سرور است: خشم فرو خوردن، گذشت از بدکردار، کمک و صله رحم با جان و مال."

"هر که برای خدا برادرش را زیارت کند، خدای عزوجل می‌فرماید: به زیارت من آمدی و پاداش تو بر عهده من است و من غیر از بهشت برای تو، به پاداش دیگری راضی نمی‌شوم."

"صله رحم نمایید و به برادران (دینی) خود نیکی کنید، هر چند با سلام کردن خوب و یا جواب سلام خوب باشد

یکشنبه 22 دی 1392 :: 07:34 :: نويسنده : solaleye-taha

واقعیت همین است که ما مثلا حزب اللهی ها! دراین عرصه خوب عمل نمی کنیم.عملا فکر می کنیم هرچه را می بینیم و می گوییم حق مطلق است و اینقدر خود رادرموضع مان محق می دانیم که گاه برای دیگران فرصتی برای پاسخگویی باقی نمی گذاریم.فکر می کنیم چون مثلا مسجد می رویم لابد از دیگران بهتریم ومی توانیم در باره آنان هر قضاوتی رابکنیم ولی اینگونه نیست.
​راوی ماجرا نقل می کند:



حدود 20 سال پیش منزل ما خیابان 17 شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم پیش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام شیخ هادی که امور مسجد از قبیل نماز جماعت ، مراسم شبهای قدر ، نماز عید و جشن نیمه شعبان را برگزار می کرد اگر کسی می خواست دخترش را شوهر بدهد و یا برای پسرش زن بگیرد با شیخ هادی مشورت می کرد و در آخرهم شیخ خطبه عقد را جاری میکرد ، اگر کسی در محله فوت میکرد شیخ هادی برای او نماز میت می خواند و کارهای بسیاردیگر ...

یک روز من برای خواندن نماز مغرب و عشاء راهی مسجد شدم و برای گرفتن وضو به طبقه
> پائین که وضوخانه در آنجا واقع بود رفتم ، منتظر خالی شدن دستشویی بودم که در این حین، در یکی از دستشوییها باز شد و شیخ هادی از آن بیرون آمد با هم سلام و علیک کردیم و شیخ بدون اینکه وضو بگیرد دستشویی را ترک کرد.

من که بسیار تعجب کرده بودم به دنبال شیخ راهی شدم که ببینم کجا وضو می¬گیرد و با کمال شگفتی دیدم شیخ هادی بدون گرفتن وضو وارد محراب شد و یکسره بعد از خواندن اذان و اقامه نماز را شروع کرد و مردم هم به شیخ اقتداء کردند من که کاملا گیج شده بودم سریعا به حاج علی که سالهای زیادی با هم همسایه بودیم گفتم حاجی شیخ هادی وضو ندارد ، خودم دیدم از دستشویی اومد بیرون ولی وضو نگرفت. حاج علی که به من اعتماد کامل داشت با تعجب گفت خیلی خوب !!! فرادا می خوانم .

این ماجرا بین متدینین پیچید ، من و دوستانم برای رضای خدا، همه را از وضو نداشتن شیخ هادی آگاه کردیم و مامومین کم کم از دور شیخ متفرّق شدند تا جائیکه بعد از چند روز خانواده او هم فهمیدند. زن شیخ قهر کرد و به خانه پدرش رفت ، بچه های شیخ هم برای این آبروریزی ، پدر را ترک کردند .
دیگر همه جا صحبت از مشکوک بودن شیخ هادی بود آیا اصلا مسلمان است ؟ آیا جاسوس است ؟ و آیا ...
شیخ بعد از مدتی محله ی ما را ترک کرد و دیگر خبری از او نبود ... ، ما هم بهمراه دوستان و متدینین خوشحال از این پیروزی ، در پوست خود نمی گنجیدیم ، بعد از مدتی از حوزه علمیه یک طلبه ی جوان فرستادند و اوضاع به حالت عادی برگشت .

 


ادامه مطلب ...
یکشنبه 15 دی 1392 :: 08:02 :: نويسنده : solaleye-taha
به نام خدایی که حسین (ع)  شیفته اش شد

«با آنچه که درمانی برایش نیست مدارا کن»

همه ما در طول زندگیمان با حوادث و وقایع ناخوشایند روبرو می شویم و چاره ای جز پذیرفتن نداریم.درچنین شرایطی یا باید با آنها مدارا کنیم یا اینکه دست به عصیان بزنیم و بر علیه چنین پیشامدهایی طغیان کنیم که نتیجه ای جز اینکه زندگی خود را تباه کنیم و گرفتار اختلالات عصبی بشویم برایمان نخواهد داشت .

فیلسوف ویلیام جیمز می گوید: اتفاقات ناگوار را همانطوری که رخ داده بپذیر ، زیرا پذیرفتن آنچه رخ داده اولین قدم برای پیروز شدن و غلبه بر نتایج دردناک است.

مسلم است که تنها وقایع و حوادث پیش آمده سبب خوشبختی و یا بدبختی ما نیست بلکه نحوه برخورد و چگونگی عملکرد ما در مقابل چنین حوادث ناگواری احساسات خوب یا بد را در وجودمان ایجاد میکند.

انسان در برخورد با مصائب و حوادث ناگوار دارای قدرتی مافوق تصور است. انسان میتواند که بدترین ناراحتی ها را تحمل کند و در مقابل حوادث ناخوشایند صبور و خونسرد باشد. شاید این نظر برای شما عجیب باشد ولی باید گفت که همینطور است با قدرت فوق العاده ای که انسان داراست هر زمان که بخواهد نیروی مقابله با دشواریها را دارد. نیرویی که هر وقت اراده کنیم بلافاصله نمایان می شود.

اما باید در نظر داشته باشیم که هر چقدر در مقابل حوادث و وقایع چاره ناپذیر ایستادگی کنیم و برعلیه آن عکس العمل  نشان بدهیم نه تنها تغییری نخواهد کرد که باعث عذابی دوچندان نیز برای خودمان خواهد شد. فکر نکنید که من سعی دارم شمارا متقاعد کنم که همچون کمان در برابر هرگونه حادثه ای خم شوید؟ نه! اصلا اینطور نیست ، چون این عقیده به قضا و قدر است. مسلم است که تا زمانی که مجال و فرصتی برای ازبین بردن شر هست باید مبارزه کرد و فرصت را از دست نداد. ولی وقتی که عقل به ما حکم می کند که دربرار حادثه ای غیرقابل درمان و تغییر قرار گرفته ایم و همین است و بس! آن وقت است که باید تسلیم شویم و به فکر سلامتی جسم و جانمان باشیم و  آرزوهای غیرممکن را رها کنیم

هاکز معاون دانشگاه کلمبیا همیشه این شعر را بیاد داشت و بدان عمل میکرد.

برای تمام دردهای دنیا یا مداوا و چاره ای هست یا نیست. اگر چاره ای هست برای بدست آوردنش کوشش کن و اگر چاره ای نیست فراموشش کن و فکرش را نکن.



ادامه مطلب ...
شنبه 14 دی 1392 :: 07:47 :: نويسنده : solaleye-taha
 
حکایت اول: از مدينه تا خراسان شتربان امام بود. مردي از روستاهاي اصفهان. سني مذهب. به خراسان که رسيدند امام کرايه شان را داد.رو کرد به امام: "پسرپيامبر!دست خطي بدهيد برا ی تبرک با خودم ببرم اصفهان ." امام برايش نوشتند:"دوست آل محمد باش ،هر چند خطاکار باشي. دوستان و شيعيان ما را دوست بدار هر چند آنها هم خطا کار باشند."
 
 
حکایت دوم: راهزنان به خیال اینکه تاجری ثروتمند است و جای پولهایش را نشان نمی دهد ، گرفتندش و تا توانستند شکنجه اش دادند.دهانش را پر از برف کرده بودند ساعتها. یکی شان دلش به رحم آمده بود و فراری اش داده بود. او هم فرار کرده بود از دستشان. اما دیگر نمی توانست حرف بزند. رسید خراسان. شنید امام در نیشابورند. از خستگی خوابس برد. توی خواب صدایی شنید:" برو پیش امام ، دوایت را می داند."
بعد هم امام را دید که گفتند :"زیره و سعتر و نمک را بکوب و بگذار روی زبانت ، خوب می شود." از خواب که بیدار شد ، اهمیتی نداد. راه افتاد به سمت خانه اش در نیشابور، مردم می گفتند امام وارد رباط سعد شده، رفت پیش امام برای شکوه از مشکلش . امام گفت :"به آنچه گفته بودمت ، عمل کن ."  گفت :"چه ؟" گفتند:"یادت رفته ، عالم خواب . زیره ، سعتر و نمک."ا
 

صفحه قبل123...6صفحه بعد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران