|
سلاله طه (عج)
ویژه امام عصر (عج)
چهارشنبه 27 آذر 1392 :: 10:32 :: نويسنده : solaleye-taha یروز یه دختر باحجاب میره دانشگاه
یکی از دوستای بی حجابش میخاست مسخرش کنه...میگه تازگیها دیونه ها
خودشونو جلد میکنند
همه برای تمسخر کردن خندیدند
دختر باحجاب در جواب گفت تا حالا دیده بودی پیکان 48 رو چادر بکشن؟؟بیشتر
بهش چیز اویزون میکنن خوشکلتر نشون بده
![]() دوشنبه 25 آذر 1392 :: 07:41 :: نويسنده : solaleye-taha گناهی که حرمت آن بالاتر از حرمت تخریب خانه خداست! کسی را که خداوند مدافع او است چگونه انسان به خود جرأت میدهد که پردهاش را بدرد و رازش را فاش کند یا عیبش را آشکار سازد، و یا بی دلیل به او تهمت وارد نموده و آبروی او را بریزد و به حیثیّتش صدمه برساند(سوره حج آیه38) استاد فاطمي نيا در جلسه اي با ذکر چند نکته اخلاقي و عرفاني فرمودند: خدمت آيت الله بهاالديني رسيدم. گفتم آقا راز مقام و رتبه سيد سکوت چه بود؟ آقا دست بالا آورد و اشاره به دهان کرد. خدا شاهد است الان مردم خيلي دست کم گرفته اند آبرو بردن را.
ادامه مطلب ... شنبه 25 آبان 1392 :: 09:13 :: نويسنده : solaleye-taha
سلام
عزاداریها قبول
این شبها که توفیق بالاترین عبادت الهی را یافته اید و همنوا با خاندان مظلوم رسول خدا صلی الله علیه و آله به عزاداری می پردازید و همصدا با عزیزان و فرزندان سیدالشهدا علیه السلام فریاد العطش برمی آورید، آیا شده ولو برای لحظه ای صدای العطش فرزندان امام زمان علیه السلام در گوشه گوشه دنیا و لااقل در ایران به گوشتان خورده باشد؟
در کربلا نبودیم و تاابد شرمنده تشنگی حرم حسینی هستیم اما در این دوره که هستیم در رفع تشنگی حرم امام عصر علیه السلام باید شرمنده شویم؟ کاش این عزاداریها گوشهایمان را باز می کرد و عزمهایمان را جزم شاید از شرم نجات می یافتیم.....شاید
نمی دانم چقدر گوشهایمان شنواست نمی دانم
جالب است اگر اعلام شود برای سوریه یا هرجای دیگر نیازمند استشهادیون هستیم چه جمعی اعلام آمادگی می کنند! اگر اعلام شود برای جنگی طولانی مدت که به هرشکل و زحمتی جان خود را نگه دارید ناگهان افت جمعیتی عجیبی را شاهد خواهیم بود.
همه این جمله مشهور آقارا شنیده یا خوانده اند که فرهنگ همان چیزی است که حاضرم جانم را درراهش بدهم! و از آن طرف ایشان چندان موافق اجتماع زیاد نیروهای ایرانی در سوریه نیستند.
با تمام این مقدمات اگر اعلام شود تعدادی مجاهد استشهادی در عرصه فرهنگ نیاز داریم که بارها و ماهها و سالها عملیات استشهادی انجام دهند و در عرصه ای شهید شوند و بروند در عرصه ای دیگر حیات یافته و مدتی بعد در آنجا شهید و جانباز شده و.... فکر می کنید چند نفر اعلام آمادگی کنند؟ چند نفر باقی بمانند؟ ازدواج و اشتغال و ارتقای تحصیلی و خانه و ماشین و مشکلات گرانی و تحریم و ....بهانه های خوبیست برای نیامدن از ابتدا یا جا زدن در میانه راه. چیزی که بخصوص در یکسال گذشته بارها تجربه کردم بارها
این روزها و شبها مرتب تکرار می کنیم با سینه زدن یا چشمان گریان البته در خوشبینانه ترین حالتش که
انا العباس واویلا
حسین تنهاست واویلا
....
در روایتی از سیدالشهدا علیه السلام امام زمان علیه السلام با تعابیری مانند شرید طرید فرید خوانده شده اند: رانده شده تنها
آیا شد در این روزها و ماهها و سالهایی که پشت سر می گذاریم یکبار تنها یکبار این را احساس کنیم که شاید مهدی صاحب زمان تنها باشد در حد یک احتمال ساده و شایدی کوچک؟؟
نمی دانم با چه شهامت یا جسارتی خطاب به امام حسین علیه السلام عرضه می داریم یالیتنی کنت معکم...
یا خطاب به امیرالمومنین علیه السلام ادعای گزاف یزرگی می کنیم که ما اهل کوفه نیستیم....
والله اکثر ما جز کذاب و دروغگویی بیش نیستم که تنها به دنبال به خدمت درآوردن اهل بیت علیهم السلام برای نیل به اهواء نفسانی خود هستیم. اهل بیت علیهم السلام را نهایتا در حد یک منشی و مسئول رسیدگی به اجراییات نفسانیات خود تنزل داده ایم.
روزی از یک نفر خوشمان می آید می گوییم اجرت با.... یا چقدر برایش دعا و توسل و....
چند روز بعد از همو بدمان می آید غیر از غیبت و تهمت و حرمت شکنیها می گوییم واگذارت می کنم به ....
آیا تا به حال از منظر اهل بیت علیهم السلام به این رفتار خودمان نگریسته ایم؟
آیا ایشان مضحکه و ملعبه و نوکر ماهستند نعوذ بالله که ما برایشان تعیین تکلیف می کنیم؟
یا اینکه وقتی می خواهیم از کسی چیزی طلب کنیم می گوییم تورا به... قسم می دهم فلان کار را بکن
یا سیره اهل بیت علیهم السلام چنین بوده و شما هم چنین باش
احتمالا اگر این شبها و روزها به هیاتی شلوغ و کم جا رفته باشید مهمترین کاربرد مهدویت و نام امام زمان علیه السلام را دیده اید: به نام نامی قائم آل محمد صلی الله علیه و آله بلن شوید و بیایید جلو....
یا اینکه اگر دچار مشکل و بیماری شویم یا نیازی مانند قبولی کنکور و ازدواج و خرید خانه و ماشین و ....پیدا کنیم نذر و دعا و توسلاتمان شروع می شود و خدا نکند خدا نکند حاجت ما برآورده نشود که تازه ائمه علیهم السلام باید بیایند نعوذبالله نازمان را بخرند که تورو خدا قهر نکن و مثلا این کار از دستم بر نمی آمد یا به صلاحت نبود!!! توروخدا بخاطر اینکه حاجتت را برآورده نکرده ام لج نکن و گناهکار نشو... نمازت را ترک نکن و....!!!!
یا...
خداییش این دین است ما داریم؟
آیا واقعا اسلام و تشیع این است؟
آیا در موقعیت و جایگاهی که تکلیف ماست هستیم؟
همیشه گفته ام هرچند مثلا ماهی۱۰ میلیون درآمد رقم نسبتا خوبیست اما اگر این رقم را از سرمایه چندصدهزار میلیاردی به دست آورده باشیم خسارتی آشکار است و با یک تراول چک پفکی کوچک خریدن جز از کودک و مجنون سر نمی زند!
در شرایطی تاریخی با سرمایه ای به عظمت کربلا و اهل بیت علیهم السلام ما کجاییم و چه می کنیم؟
می دانستید تنها یا مراسم دهه اول محرم و عاشورا و تاسوعا برای تعجیل در ظهور امام عصر علیه السلام کافی بود؟
می دانستید تنها در یک مجلس امام حسین علیه السلام می شود یار واقعی و پاکباخته امام عصر علیه السلام شد؟
چیزی قریب۱۳۸۰ سال است این مراسمها تکرار می شود
چیزی قریب ۱۲۰۰ سال از غیبت امام زمان علیه السلام می گذرد
اگر طلب جدی برای ظهور و تعداد یاران کافی و شرایط مهیا باشد ظهور رخ خواهد داد
واقعا چرا؟
چرا؟
یه قول آیت الله بهجت رحمه الله علیه
اين همه لاف زن و مدعي اهل ظهور
پس چرا يار نيامد که نثارش باشيم سالها منتظر سيصدو اندي مرد است آنقدر مرد نبوديم که يارش باشيم اگر آمد خبر رفتن ما را بدهيد به گمانم که بنا نيست کنارش باشيم به مشتاقان آن شمشیر سرخ شعله ور در باد اللهم چه با ما چه بی ما اللهم عجل لولیک الفرج اللهم اذهب عن امامنا الحزن اللهم احفظه فی حفظک الحصین و ایده و عجل فرجه اللهم انا ترغب الیک فی دوله کریمه... خدایا آرزو بر جوانان عیب نیست هرچند آرام آرام داریم پیرهم می شویم و موهای سر و صورتهامان با سرعتی رو به سفیدی گذاشته اند ... اللهم... یامولای... برگرفته از وبلاگ مناهل آدرس وبلاگ :http://manaahel.blogfa.com یکشنبه 19 آبان 1392 :: 08:40 :: نويسنده : solaleye-taha فرارسیدن ماه محرم ماه حزن و اندوه شیعه به تمامی عاشقان امام حسین (ع) تسلیت باد
![]() امام صادق علیه السلام فرمودند :
نفس کشیدن کسى که بخاطر مظلومیت ما محزون باشد ، ذکر و تسبیح است .
منبع : کتاب نفس المهموم شیخ عباس قمى (ره)
حضرت صادق علیه السلام فرمودند :
خدا حیا مى کند گریه کننده بر حسین ابن على علیه السلام را عذاب نماید .
منبع : کتاب اشک حسینی سرمایه شیعه به نقل از البکا ص 94
یکشنبه 19 آبان 1392 :: 08:28 :: نويسنده : solaleye-taha نقل شده كه دو نفر از شيعيان در گذرگاهي از بغداد به مجلس بزرگي رسيدند. پرسيدند اين مجلس متعلّق به كيست؟ گفتند مجلس درس امام اعظم ابوحنيفه است . راوي حكايت مي گويد رفيق من كه اسمش فضل بن حسن بود و مردي متعصّب در مذهب شيعه و در عين حال آدمي بحّاث و با اطلاع از مباني مذهب بود ، گفت من مي روم و با اين مرد مباحثه مي كنم و تا او را ملزم و مجاب نكنم از اين مكان نمي روم. گفتم اين عالم بزرگي است و از عهده ي بحث با او بر نمي آيي . گفت من معتقد به مذهب حقم و حق مغلوب نمي شود . وارد مجلس شديم و نشستيم و در يك فرصت مناسب، فضل از جا برخاست و گفت ايها العالم من برادري دارم كه رافضي است ( يعني شيعه است) و من هر چه مي خواهم به او بفهمانم كه ابوبكر بعد از پيامبر اكرم ، افضل امّت و خليفه به حق بوده قبول نمي كند و مي گويد علي بن ابيطالب ، افضل و خليفه به حق است . شما يك دليل قاطعي به من ياد بدهيد كه به او بفهمانم و او را به راه راست بياورم . ابوحنيفه گفت به برادرت بگو بهترين و روشن ترين دليل اين است كه پيامبر اكرم همواره در ميدان هاي جنگ ، آن دو بزرگوار ! ( ابوبكر و عمر) را كنار خود مي نشاند و علي را مقابل نيزه و شمشير دشمن مي فرستاد و اين نشان مي دهد كه آن دو نفر ، محبوب پيامبر بوده اند و چون آن حضرت مي خواسته كه آن ها بعد از خودش جانشين باشند آنها را حفظ مي كرد و چون علي را دوست نمي داشت طردش مي كرد و به ميدان مي فرستاد تا كشته شود و اين بهترين دليل بر افضليت ابوبكر و عمر است ! فضل گفت بله من اين را به برادرم مي گويم ولي او از قرآن به من جواب مي دهد كه خداوند فرموده است: « خداوند ، مجاهدين را بر قاعدين و نشستگان برتري داده و اجري بزرگ براي آنان آماده است» و به حكم اين آيه ، علي چون مجاهد بوده افضل از ابوبكر وعمراست كه قاعد بوده اند . ابوحنيفه گفت به او بگو از اين بهتر مي خواهي كه ابوبكر و عمر قبرشان كنار قبر پيامبر و چسبيده به قبر آن حضرت است در حالي كه قبر علي از قبر پيامبر دور افتاده و در عراق است . فضل گفت بله اين را هم به برادرم مي گويم امّا او مي گويد آن ها غاصبانه در كنار پيامبر اكرم دفن شده اند براي اين كه خداوند فرموده است « اي مؤمنان بدون اذن و اجازه پيامبر ، داخل خانه اش نشويد...» و مي دانيم كه رسول اكرم در خانه خودش دفن شده و آن دو نفر بدون اذن در خانه آن حضرت دفن شده اند و محل دفن ايشان غصبي است . ابوحنيفه كه از اين گفتگو سخت ناراحت شده بود تأمّلي كرد و سپس با لحني تند گفت به اين برادر خبيثت بگو آنها غاصبانه در خانة پيامبر دفن نشده اند بلكه عايشه و حفصه كه دختران آن دو بزرگوار و همسران پيامبر بودند و ازپيامبر مهريه طلبكار بودند، پدرانشان را در مهرية خودشان دفن كردند . فضل گفت بله من اين مطلب را هم به برادرم گفته ام ولي او باز آيه اي براي من مي خواند و مي گويد پيامبر صلي الله عليه و آله به همسرانش بدهكار نبوده براي اينكه خداوند فرموده است « اي پيامبر ما همسران تو را كه مهرشان را پرداخته اي براي تو حلال كرديم» طبق اين آيه ، پيامبر اكرم مهريه ي زن هايش را داده بود و وقتي كه از دنيا رفت به زن هايش بدهكار نبوده است . ابوحنيفه اندكي تأمّل كرد و گفت به اين برادرت بگو درست است كه همسران پيامبر، مهريّه طلبكار نبوده اند اما سهم الارث كه از ماتَرَك پيامبر داشته اند و ماتَرَك (يعني آنچه پيامبر اكرم بعد از مرگش از خود باقي گذاشته ) نيز همين خانه اش بوده و شرعاً سهمي هم از آن خانه به همسرانش مي رسد و چون عايشه و حفصه وارث پيامبر بوده اند پدرانشان را در سهم الارث خودشان دفن كرده اند و بنابراين غصبي در كار نبوده است . فضل گفت بله من اين را هم به برادرم گفته ام ولي او مي گويد شما آقايان سنّي ها مگرنمي گوييد كه پيامبر ارث نمي گذارد و خودتان حديث نقل مي كنيد كه پيامبر اكرم فرموده است « ما پيامبران اصلاً ارث نمي گذاريم و هر چه از ما باقي مانده صدقه است» پس طبق گفتة خودتان عايشه و حفصه سهم الارث نداشتهاند . به همان دليلي كه شما حضرت فاطمه را از فدك محروم كرديد وگفتيد پيامبر ارث نمي گذارد آن دو همسر نيز نبايد ارث ببرند . آيا دختر از پدر ارث نمي برد اما همسر از شوهر ارث مي برد ؟ حالا بر فرض بپذيريم كه آنها سهم الارث داشته اند ، مگر نه اين است كه ميّت اگر فرزند داشته باشد ، سهم الارث زوجه اش يك هشتم ماتَرَك مي شود ، در اين جا تمام ماتَرَك پيامبر اكرم يك حجره (اتاق) بوده كه وقتي آن تقسيم بر هشت شود يك قسمت از آن هشت قسمت تقسيم مي شود ميان همسران پيامبر اكرم كه نُه نفر بوده اند و در نتيجه سهم هر يك از عايشه و حفصه به قدر يك وجب هم نمي شود، پس چگونه آن دو هيكل بزرگ در يك وجب زمين جا شده اند ؟! سخن كه به اينجا رسيد ابوحنيفه حسابي از كوره در رفت و با لحني خشم آلود فرياد كشيد اين مرد را بيرون كنيد اين خودش رافضي است و اصلاً برادر هم ندارد یکشنبه 12 آبان 1392 :: 10:42 :: نويسنده : solaleye-taha 13 آبان امسال همزمان شده است با ماه محرم.ماهی که بزرگترین درسها را سرور آزادگان جهان به تمامی انسانها آموخت.محرم , حسین , عاشورا و فرهنگ شهادت در پیش روی همه است و همه به اقتضای دل پاک و بی آلایش خود از آن بهره می برند.حسین به ما آموخت که سیاست بر مبنای فریب و دروغ جایی در گفتمان یک مسلمان ندارد.حسین به ما آموخت که بر سر اصول با کفار مسلمان نما نباید بر سر میز مذاکره نشست.حسین (ع)به ما آموخت که در انجام هر کاری رضایت خداوند بزرگ در اولویت باشد.انقلاب اسلامی ایران با تکیه بر ولایت و عاشورا که همان فرهنگ شهادت است بر پهلوی وطن فروش پیروز شد و در بزنگاهها و پیچ های تاریخی با تکیه بر دو بال ولایت و شهادت در مقابل زورگویان ایستاده است.در این میان حساب نظام و انقلاب با تازه به دوران رسیده هایی که تشنه پاچه خواری برای مستکبران هستند , جداست و اینان اگر صدها بار از در خانه غرب رانده شوند باز هم مجیزگوی مستکبران جاسوس و مفسد هستند.سیاست اسلامی جمهوری اسلامی ایران را یک رهبر الهی و خدایی تعیین می کند و در سایه تدبیر و حکمت این مرد بزرگ است که تاکنون با وجود سرکار آمدن هر تفکر سیاسی در منصب ریاست جمهوری باز هم این نگهبان پارسا و حکیم است که با عنایات ویژه حضرت ولی عصر ارواحنا فداه کشتی تنها حکومت شیعه را در تلاطم حقه بازی ها وفریبکاریهای مستکبران و دسیسه های صهیونیزم جهانی با تمام قدرت به پیش می برد.روز 13 آبان ملت فهیم و بصیر ایران باز هم به شیفتگان قدرت و استکبار این پیام را گوشزد می کنند که عزت خود را فدای مذاکرات بی نتیجه با شیاطین بزرگ و کوچک نمی کنند و مومنین به نتیجه مذاکره با شیاطین بدبین هستند اما شیفتگان شیاطین هنوز امیدوار و هر چند بارها توسط آنها گزیده شده اند اما باز هم به آنها امید بسته اند و چه نیکو امام صادق ما فرموده است که مومن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود و همین جمله را با تعبیر دیگری برای انسان عاقل هم به کار برده اند اما بعضی دوستان ظاهراً تمایلات شدیدی دارند تا بارها گزیده شوند و باز هم به دامان کفار پناهنده شوند. روز 13 آبان با آگاهی تام بار دیگر شعار مرگ و ننگ بر مستکبران جهان در ایران اسلامی طنین انداز می شود تا گوش کسانی که نمی توانند واقعیتها را بشنوند کر شود و چشم کسانی را که حتی طاقت دیدن چند بیلبورد در تهران و مشهد را ندارد چه رسد به دیدن جمعیت وفادار به آرمانهای امام خمینی و امام خامنه ای و آرمانهای شهدای گرانقدر کور شود منبع:بیانیه مهندس زارعی در وبلاگ تیتربرتر چهارشنبه 01 آبان 1392 :: 08:50 :: نويسنده : solaleye-taha بسم الله الرحمن الرحیم اَلْحَمْدُ لِلّهِ الّذى جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّكینَ بِوِلایَةِ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَالاْئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ
عید سعید غدیرخم مبارک
دوشنبه 29 مهر 1392 :: 14:02 :: نويسنده : solaleye-taha ماجرای دیدار امام رضا(ع) با حضرت عبدالعظیمحضرت عبدالعظیم (ع) که هم اکنون در شهر ری ایران مدفون هستند روایت میکند، مولایم امام رضا (ع)، برای من پیام فرستاد و فرمود: سلام مرا به دوستانم برسان و به آنان بگو، راهی را برای نفوذ و تسلط شیطان بر خود باز نگذارند، آنان را به راستگویی در سخن و ادای امانت وادار کن و همچنین به آنان دستور بده، در مسایل پوچ و بیهوده بحث و جدال را ترک نموده و سکوت اختیار کنند و باز به آنان دستور بده، به سوی هم روی آورند، با هم معاشرت کنند و به دیدار یکدیگر رفته، ارتباط برقرار نمایند؛ زیرا این عمل موجب تقرب و محبوبیت نزد من میگردد! دوشنبه 29 مهر 1392 :: 08:59 :: نويسنده : solaleye-taha جنجال آفرینی چندباره نعیمه اشراقی، نوه هنجارشکنِ حضرت امام(ره)، این بار خانواده شهدا و خاصاً همسران مظلوم شهدا را هدف گرفت؛ هنجارشکنی که بارها و بارها خاطراتی جعلی و ساختگی از امام در فضای مجازی منتشر می کرد تا پروسه ی قُبح شکنی روح پر فتوح انقلاب را تکمیل کند. نعیمه اشراقی نوه ی دختری حضرت امام که بارها و بارها به دروغ مسائلی را در خصوصِ حیا و حجاب و حدود حجاب، رعایت محرم نامحرمی، مسائل سیاسی و برخورد با فرقه ها و مکاتب ضاله را بیان کرده که متأسفانه بیت و مؤسسه ی به نام حضرت امام هیچ واکنشی را نشان نداده اند بلکه تلویحاً تأیید می کردند اخیراً در صفحه ی فیس بوک شخصی خود مطلبی را با عنوان لطیفه ولی با محتوایی توهین آمیز در خصوص خانواده شهدا بیان کرده است که از چند منظر این توهین را می توان بررسی کرد. خانم اشراقی، در جدیدترین افاضات خویش عنوان کرده: حضرت امام می گفت که پاسداران همسران شهیدان را به ازدواج خود درآورند و کاش من هم یک پاسدار بودم!! به جد می توان این حرکت را در کنار بقیه ی حرکات این جریان و این افراد تحلیل کرد که این جریان از طرفی به دنبال تحریف بیانات و رفتارهای امام است و از طرفی به دنبال مشروعیت زدایی و قبح شکنی در خصوص حضرت امام هستند تا بتوانند جامعه و افکار عمومی را به سمت تفکرات انحرافی بکشانند. اما اینجا جا دارد تذکراتی به همسر شهید باکری و فرزند شهید همت داده شود در خصوص اتخاذ کردن مواضع متناقض! جالب است بدانید همسر شهید باکری که(از شهدای والا و الگوی جوانان این مرز و بوم است ) چندین بار و خاصاً در قضایای فتنه 88 به دفاع تمام قد از جریان فتنه گر پرداختند. بارها و بارها از سران فتنه حمایت کرده و در پراکندن شبهات در جامعه نیز نقشی داشته است. خانم شهید باکری، بعد از خطابه های ولی فقیه زمان خطاب به این جریان، همچنان راه خود را ادامه داده و حتی همین امسال وقتی رهبر حکیم انقلاب بعد از انتخابات 92 و پیروزی حسن روحانی، فرمودند: در سال 88 یک جریان نانجیب و کاندیداهای نانجیب در برابر جریان قانون ایستادند. خانم باکری در اظهار نظراتی بسیار عجیب که در سایت های ضدانقلاب نیز پوشش داده شد گفتند" من هنوزهم توجیه نیستم. چه کسی نانجیب است؟ ما؟ همه ما برای مملکت مان کار میکردیم. حالا ممکن است عده ای در این وسط،از هر طیفی،سواستفاده کرده وخواسته باشند کارهای دیگری انجام دهند ولی ما از اول انقلاب تاکنون تلاش کرده ایم.هیچ کدام هم عامل بیگانه نبوده ایم، جز اینکه همپای مردم بودیم و میخواستیم مردم از حقوق شان بهره مند باشند هیچ مساله دیگری نبود. برای همین هم به من برخورد. ما هیچ کدام نانجیب نبودیم و نانجیبانه هم عمل نکردیم. همسر شهید باکری می افزاید: میرحسین موسوی، خانم رهنورد و آقای کروبی واقعا آدم های نجیبی هستند. هیچ وقت هیچ چیز نانجیبانه از آنها شنیده نشده است. هر چه اتهام به آنها زدند هیچ نگفتند. آنها پای حقوق مردم ایستادند و به خاطر مردم آمدند. یعنی فکر میکنم ما نجیب تر از آقای موسوی، آدمی داریم؟ ایستادن کنار مردم نانجیبی است؟ " اینها تنها بخشی از افاضات خانم باکری است. فرزند شهید همت هم که در سال 88 دست مایه خیلی از رسانه های فتنه گر شدند ظاهراً همراه مادر محترم(همسر شهید همت)، بارها و بارها رسانه های فتنه گر از آنان به عنوان مدافعان جنبش سبز سخن گفتند. به دروغ یا به راست. البته از آنجا که ارادت خاصی به شهید همت دارم ان شاءالله که دروغ بوده. اما هیچ وقت بصورت قاطع حرکت یا اعلام موضع یا بیانیه ای از طرف این برادر محترم هم صادر نشد که نه ما فتنه گر نیستیم! شاید هم در جایی اتخاذ کردند اما به هر حال شدت سوء استفاده جریان قدرت طلب ساختارشکن به حدی بود که چهره ی خیلی از خانواده شهدا را در منظر عموم غبارآلود کرد. البته خیل بسیار کثیری از خانواده شهدا در دفاع از ولایت ورود کردند و بیانیه ها دادند و اعلام حمایت کردند. حال وقتی خانم اشراقی برای بار چندمین بار به صداها و رسانه های دشمن بله گفتند فرزند شهید همت وارد میدان می شود و با لحنی بسیار تند علیه اشراقی موضع گیری می کند و حرکت ایشان که بسیار به جا بود اما سخن ما در این مطلب این است: که خانم شهید همت! همسر شهید باکری! و فرزند شهید همت: آمدید ولی حالا چرا!! در این چند سال که این جریان از شما به عنوان خانواده شهدا سوء استفاده کرده و برای خویش مشروعیتی دست و پا می کرد شما کجا بودید؟ وقتی علمدار عالم تشیع از همه می خواست اعلام موضع کنند و فتنه گران را به مردم معرفی کنند شما کجا بودید؟ آیا هنوز که هنوز است پشت پرده های این جریان برای شما روشن شده است و فهمیده اید که این ها دستشان در دست دشمنان ملت است؟ یا نه همانند سال 88 همان راه را ادامه می دهید؟ آیا می بینید که این جریان و نوچه هایشان به چه راحتی به شما که همسران شهدای والایی هستند توهین می کنند و شما را به تمسخر می کشند؟ خانم باکری! آیا عمق مطلب را فهمیده اید که این جریان فقط و فقط برای رسیدن به اهداف خود از شما به عنوان وسیله استفاده می کند؟؟؟ آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا نوش دارو بعد از مرگ سهراب آورده ای البته خود شما هم بهتر می دانید که هیچ کسی جز حزب الله درد دل شما و مشکلات شما را نمی داند و غیر از حزب الله هیچ طیفی همدرد و همدل شما نیست پس عزیزان به حرمت همین شهدایی که از حزب الله بودند خیلی مواظب باشید خیلی ... ان شاء الله خود این شهدای بزرگوار دست خانواده خود و ما را بگیرند و خداوند همه ما را از فتنه های آخرالزمان حفظ کند آمین! سهشنبه 16 مهر 1392 :: 12:47 :: نويسنده : solaleye-taha شب اول قبر آيتالله شیخ مرتضی حائری قدس سرّه، برايش نماز ليلة الدّفن خواندم، همان نمازي که در بين مردم به نماز وحشت معروف است. بعدش هم يک سوره ياسين قرائت کردم و ثوابش را به روح آن عالم هديه کردم،. چند شب بعد او را در عالم خواب ديدم. حواسم بود که از دنيا رفته است. کنجکاو شدم که بدانم در آن طرف مرز زندگي دنيايي چه خبر است؟!
پرسيدم: آقاي حائري، اوضاعتان چطور است؟ آقاي حائري که راضي و خوشحال به نظر ميآمد، رفت توي فکر و پس از چند لحظه، انگار که از گذشتهاي دور صحبت کند شروع کرد به تعريف کردن... وقتي از خيلي مراحل گذشتيم، همين که بدن مرا در درون قبر گذاشتند، روحم به آهستگي و سبکي از بدنم خارج شد و از آن فاصله گرفت. درست مثل اينکه لباسي را از تنت درآوري. کم کم ديگر بدن خودم را از بيرون و به طور کامل ميديدم. خودم هم مات و مبهوت شده بودم، اين بود که رفتم و يک گوشهاي نشستم و زانوي غم و تنهايي در بغل گرفتم.
ناگهان متوجه شدم که از پايين پاهايم، صداهايي ميآيد. صداهايي رعبآور و وحشتافزا! صداهايي نامأنوس که موهايم را بر بدنم راست ميکرد. به زير پاهايم نگاهي انداختم. از مردمي که مرا تشيع و تدفين کرده بودند خبري نبود. بياباني بود برهوت با افقي بيانتها و فضايي سرد و سنگين و دو نفر داشتند از دور دست به من نزديک ميشدند. تمام وجودشان از آتش بود. آتشي که زبانه ميکشيد و مانع از آن ميشد که بتوانم چشمانشان را تشخيص دهم. انگار داشتند با هم حرف ميزدند و مرا به يکديگر نشان ميدادند. ترس تمام وجودم را فرا گرفت و بدنم شروع کرد به لرزيدن. خواستم جيغ بزنم ولي صدايم در نميآمد. تنها دهانم باز و بسته ميشد و داشت نفسم بند ميآمد. بدجوري احساس بيکسي غربت کردم: - خدايا به فريادم برس! خدايا نجاتم بده، در اينجا جز تو کسي را ندارم....
همين که اين افکار را از ذهنم گذرانيدم متوجه صدايي از پشت سرم شدم. صدايي دلنواز، آرامش بخش و روح افزا و زيباتر از هر موسيقي دلنشين! سرم را که بالا کردم و به پشت سرم نگريستم، نوري را ديدم که از آن بالا بالاهاي دور دست به سوي من ميآمد. هر چقدر آن نور به من نزديکتر ميشد آن دو نفر آتشين عقبتر و عقبتر ميرفتند تا اينکه بالاخره ناپديد گشتند. نفس راحتي کشيدم و نگاه ديگري به بالاي سرم انداختم. آقايي را ديدم از جنس نور. نوري چشم نواز آرامش بخش. ابهت و عظمت آقا مرا گرفته بود و نميتوانستم حرفي بزنم و تشکري کنم، اما خود آقا که گل لبخند بر لبان زيبايش شکوفا بود سر حرف را باز کرد و پرسيد: آقاي حائري! ترسيدي؟
من هم به حرف آمدم که: بله آقا ترسيدم، آن هم چه ترسي! هرگز در تمام عمرم تا به اين حد نترسيده بودم. اگر يک لحظه ديرتر تشريف آورده بوديد حتماً زهره ترک ميشدم و خدا ميداند چه بلايي بر سر من ميآوردند.
بعد به خودم جرأت بيشتر دادم و پرسيدم: راستي، نفرموديد که شما چه کسي هستيد.
و آقا که لبخند بر لب داشت و با نگاهي سرشار از عطوفت، مهرباني و قدرشناسي به من مينگريستند فرمودند: - من علي بن موسي الرّضا(ع) هستم. آقاي حائري! شما 38 مرتبه به زيارت من آمديد من هم 38 مرتبه به بازديدت خواهم آمد، اين اولين مرتبهاش بود 37 بار ديگر هم خواهم آمد.(1)
1- ناقل آيتالله العظمي سيدشهابالدين مرعشي نجفي(ره)
![]() سلام این مطلب رو استادم (ببخشید منظورم همون آقای مطهری نیا هست آخه گفتن بدشون میاد بهشون دکتر یا استاد بگیم) برام فرستادن و چون امروز خیلی کار داشتم ازشون اجازه گرفتم که شنبه بگذارم تو وبلاگم ولی باهمه مشغله کاریم طاقت نیاوردم مطلب به این جالبی رو الان نگذارم درباره وبلاگ السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج) آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||
|
|